رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

اين تصوير از بيماري رنج مي برد كه سال هاست در او خلاصه شده است



به شانه ي چپم بيا

مي خواهم از پريشاني ام بيرون بريزم

بيرون بريزم از روزنامه هاي كه دروغ را به نافم بسته اند

مي داني تو از اول

از زماني كه زمين حامله ات بود به جنينت تجاوز كرده اند

تو را حرام زاده خواندن

تو را تند تند ورق زدن

تو زن بودي / ومن كه از نفسم/ دلتنگي خون آلود مي آمد/ به اوي تو چسبيدم

در او
در او زنان جنوب خلاصه شده است
در او هفته به هفته دختران اين سرزمين خلاصه شده است
در او خود سوزي / چادر مشكي/ سقط جنين/ آشپزخانه/ دردهاي برهنگي خلاصه شده است
در او
در او
در او
در او قرص هاي اعصاب و داروهاي آرم بخش خلاصه شده است
در او
در او
در او ناخن هاي سرخ و برگ هاي سوخته خلاصه شده است
در او
در او 
در او
مادرم خلاصه شده است.
.......
(اين تكه از يك شعر بلند است كه راوي ديالوگ هاي خود را در پس زمينه ي تصوير به شكل مثلث بيان مي كند.او اين ديالوگ ها را درست در هفدهم اسفند روز هشت مارس به صورت مخاطب مي كوباند)
......
قسمتي از شعر حرام زاده به روايت يك ولد زن از كتاب آزادي نام دختري ست با موهاي رنگ كرده سروده ناما جعفري

ارسال یک نظر