رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

مچ بندی که کنار دلم خاک می خورد



جای انگشت های سبزت/درختی از زخم ریشه دوانده.

(می دانم یادت می آید روزی که تو آن مچ بند را به دستم بستی و "فریاد" عکس پشت عکس می گرفت.عکس پشت عکس.هنوز آن را کنار همان قفسه ی کتاب که گذاشتی،گذاشته ام،تو رفتی در یک جای دور از جزیره های مرجانی،من ماندم و مچ بندی که کنار دلم خاک می خورد.)