رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

هر آدمي سنگي است بر گور پدر خويش





قديمي ها راست گفته اند كه اگر دلتان گرفت برويد سراغ اموات .ولي اين فقط سراغ اموات رفتن بوده است يا گذري به سنت ملموس؟ و به گذشته ی موجود؟ و به اجداد و ابديت در خاك؟ و خود را با همه ی غم هاي گذرا و حقير در قبال آن همه هيچي كوچك ديدن؟ و فراموش كردن؟... من نمي دانم پس ژاپني ها چه مي كنند يا هندوها يا همه ی آنهايي كه به گذشته از راه گورستان نمي روند
! شايد به همين دليل است كه ژاپني ها هاراكيري مي كنند؟ يا زردشتي ها هنوز در يزد و كرمان به رسم عهد بوق اموات را در برج هاي خاموشي مي گذارند يا شايد هندوها كه به نسخ معتقدند و...رها كنم اين پرت و پلاها را.
به هر صورت رفتم سراغ پدرم.با مادرم و يكي از خواهرها و دو سه تا از خواهر زاده ها.
قبرستان بزرگ بود با تك و توك درختی و فراوان درخت های آهني .هريك بر سر قبري كاشته . و به شاخه ی سيمي آنها چراغي همچون ميوه ی هميشه بهار شب قبر، براي سر سفره ی آخرت .و تك و توك عكسي آفتاب خورده به سينه ی تيرها و با چه حسرتي! نكند تو هم الان چنين قيافه اي را داشته باشي! و سنگ قبرها پر از وفدت علي الكريم بغير زاد من الحسنات...و الخ. 
و راستي چندتا از اين همه مرده معني اين شعر را مي دانسته اند تا بتوانند جواب من ربك را درست داده باشند.
به هر صورت تمريني از عربي داني براي آن شب؟ و جوي آب جداكننده ی صحن عمومي قبرستان از اشرافيت اموات.از مقبره های خانوادگي.خانوادگي؟ بله. عينا.حتي با اعلان شان بر سر درها. به خط خوش و بر كاشي كه آرامگاه ابدي خاندان فلان...چيزي كف دست كليد دار گذاشتم كه چون گربه اي سر سفره ی زيارت اهل قبور هميشه حاضر است .
و آهاه... درست ميان خانواده. آن وسط ، پدر. و سنگ قبرش همان كه خودم دادم نوشتند و تراشيدند.

از سنگی بر گوری / جلال آل احمد