رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

من یک شولتز هستم

مرگ ها زیادند
مرگ های،انسانی زیادند
مرگ ها،مرگ هستند
در مرگ است که مرگ می شویم
بخشیده می شویم
من را می بخشیم به مرگ
مرگ شعر همیشگی ست





مرگهای ارزشمندی که زندگی را به زانو درآورد.......


در 20 ژولیه 1941 ارتش نازی ها 16 پارتیزان یوگوسلاوی را در اردوگاهی در جنوب بلگراد تیر باران کرد.بعد ها در نبش قبر در میان کشته شدگان جسد یک سرباز آلمانی نیز به چشم می خود که در سال 1947 در بنای یادبودی که برای این پارتیزان ها ساخته شد نام یک سرباز آلمانی نیز چشم می خورد.

بعد ها رد او در خاطرات فردریک استال، فرمانده بخش پیاده نظام 714 نیز به چشم می خورد.جوزف شولتز سرباز پیاده نظامی بود که همراه با دوستانش به ماموریتی فرستاده شده بود اما هدف ماموریت آنها با آنچه که به آنها گفته شده بود تفاوت داشت در پیش روی آنها تعدادی اسیر با چشمان بسته وجود داشت که به آنها دستور داده شد تا آنها را تیرباران کنند.

از جوخه 8 نفری آنها 7 نفر از دستور اطاعت کردند اما شولتز از اجرای دستور امتناع ورزید اما شولتز کلاه و تفنگ خود را به زمین انداخت و در کنار اسیران ایستاد و گفت:بهتر است من را تیرباران کنید چون حاضر نیستم انسانها را تیرباران کنم !!! و اینچنین شولتز بدست سربازان نازی همچون دیگر اسیران اعدام گردید.

این عمل قهرمانانه وی باعث نجات اسیران نشد اما درس اخلاق و انسانیت را داد.تصویر مربوط به لحظه ای است که شولتز کلاه خود را به زمین گذاشته و به طرف اسیران می رود.

بسیاری از نویسندگان آلمان معتقدند که شولتز دارای روح آلمانی بودە نه روح هیتلر،ی.یکی از پیامهای این عکس وجود انسانهای انساندوست در جهان میباشد همچون شولتز و میتواند بسیاری انسان دیگر را در خود داشتە باشد که جنگ و خشونت را راە حل اختلافات میدانند



پانوشت:
قابل توجه ساندیس خورهای ابلهی که نه دشمن بلکه هموطنان خودشان را شکنجه و اعدام میکنند.
ارسال یک نظر