رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

مرگ نازلی


ناما جعفری:مرگ نازلی نام شعری ست از احمد شاملو که در کشته شدن«وارتان سالاخانیان». آزاده مردی ارمنیالاصل که در باورمندیش به عدالت اجتماعی و عشقی که به مردم داشت، شکنندهترین شکنجهها را تاب آورد ونشکست  
شاهین نجفی از خوانندگان آلترناتیو ایرانی که سال هاست آهنگ های خود را در سبک رپ و راک اجرا و پخش می کند این بار با استفاده از شعر مرگ نازلی آهنگی را ساخته و منتشر کرده است.او موزیک ویدئو این آهنگ را با بازی لونا شاد از مجریان موفق سال ها پیش تلویزیون و بازیگر فیلم فریاد مورچه ها به کارگردانی محسن مخملباف ساخته .لونا شاد به بیماری سرطان مبتلاست .
شاهین نجفی نتوانسته است در این ویدئو تصویری از وارتان به ذهن مخاطب برساند.اگر لونا را نازلی بدانیم حرکت او به سمت مرگ هم ،حرکتی نیست که شاملو در شعر ایجاد می کند.مرگ نازلی در ادامه ی کارهای ضعیف شاهین نجفی ست.
 «احمد شاملو» در پانویس شعر «مرگ نازلی» در مجموعه شعر «هوای تازه» که به یاد «وارتان» سروده و به چاپ رسیده، دربارۀ او که در تاریخ مبارزات سیاسی ایران «اسطوره ی مقاومت» لقب گرفت، نوشته است:«وارتان سالاخانیان پس از کودتای 28 مرداد سال 32 گرفتار شد. همراه مبارز دیگری ـ «کوچک شوشتری» ـ زیر شکنجۀ ددمنشانهئی به قتل رسید و به سبب آن که بازجویان جای سالمی در بدن آنها باقی نگذاشته بودند برای ایزگم کردن، جنازۀ هر دو را به رودخانۀ جاجرود افکندند.

«وارتان» یک بار شکنجهئی جهنمی را تحمل کرد و به چند سال زندان محکوم شد. منتها بار دیگر یکی از افراد حزب توده در پروندۀ خود او را شریک جرم خود قلمداد کرد و دوباره برای بازجوئی از زندان قصر احضارش کردند. من او را بیش از بازجوئی دوم در زندان موقت دیدم که در صورتش داغهای شیار وار پوست کنده شده به وضوح نمایان بود.
در شکنجههای مجدد بود که «وارتان» در پاسخ سؤالهای بازجو لجوجانه لب از لب باز نکرد و حتی زیر شکنجههائی چون کشیدن ناخن انگشتها و ساعات متمادی تحمل دستبد قپانی و شکستن استخوانهای دست و پای خویش حتی نالهئی هم نکرد. . .»
* * *

« ـ "وارتان"! بهار خنده زد و ارغوان شکفت.
 در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر.
 دست از گمان بدار!
 با مرگ نحس پنجه میفکن!
 بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار. . . »

 "وارتان" سخن نگفت.
 سرافراز
 دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت. . .

 « ـ "وارتان"! سخن بگو!
 مرغ سکوت، جوجۀ مرگی فجیع را
 در آشیان به بیضه نشسته است!»

 "وارتان" سخن نگفت.
 چو خورشید
 از تیرگی بر آمد و در خون نشست و رفت. . .


 "وارتان" سخن نگفت
 "وارتان" ستاره بود
 یک دم درین ظلام درخشید و جست و رفت. . .

 "وارتان" سخن نگفت
 "وارتان" بنفشه بود
 گل داد و
 مژده داد: «زمستان شکست!» و
 رفت. . .


 پانویس اول:
این سرودۀ احمد شاملو که در زمان انتشار بنا به مصلحت آن روزگار و شاید به قصد جان به در بردن شعر از تیغ سانسور، با نام «مرگ نازلی» به‌چاپ رسید؛ 


ارسال یک نظر