رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

تن گریه های استانبول


شب به صبح می رفت
و من در تن دختری گریه می کردم که روزی در یکی از کافه های استانبول عاشقش شده بودم
 شب به صبح می رفت
و من در تن پسری گریه می کردم که در یکی از دیسکوهای استانبول/
به جای آبجو/گاز اشک آور می نوشید


ارسال یک نظر