رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

بیاد بیاور(احمد زید آبادی وفاصله‌ی زمانی و شرمندگی ما)

تن به وقت زمان فاصله می گیرد.تن به وقت نبودن سمت می گیرد.فاصله زمان می شود.زمان در رگ ها شکل می دهد.موهای به برف می نشیند.پسر مردی می شود از درد.درد،زمان و خانواده را در هم پیچ می دهد.سینه شرمندگی به پستان می زند.
(ببخش، ببخش احمد وقتی این دوعکس را کنار هم گذاشتم دیگر نتوانستم بیشتر از این چند خط بنویسم.دیگر نتوانستم بنویسم.دیگر نتوانستم احمد. سرخم می کنم،رفیقم،هم رزمم،شرمنده ام،شرمنده ام که رفیق نبودم،شرمنده ام که هنگام باریدن تو برای زمین خشک این سرزمین،من دلتنگ بودم)

فاصله‌ی زمانی این دو عکس بیش از یک دهه است ... 


ارسال یک نظر